پادگان

بعد از مدتها دارم می‌نویسم

امیدوارم موفق باشم ، کمکم کنید لطفا

 

پادگان

 

الآن تو پادگانم

یه باد خنک و هوای ابری و تشنگی هم خدمتی‌ها

یه زمین والیبال خالی

سه نفر که به بهانه ملاقات میرن تا فردا صبح

دو نفر که نمی‌دونم به چی می‌خندن

یک نفر که نمی‌دونن چی می‌نویسه

و هیچ کس

صدای کلاغ و گنجشک و جیرجیرک

بوی درخت کاج

قرش آسمون تابستون

بوفه مملو ، ولی خالی

مشتری‌های پر پول بی آب و غذا

ماه رمضان

روزها پست‌های انفرادی و شب جفتی

روزها تو فکر همدم و شب‌ها همبستر

و نیمه گم شده همه

بوی درخت کاج

حس کافور و انکار وجود

آهنگ فحشهای رکیک ، آخه

ماه رمضان

و بیهودگی تا انتهای بودن

ترس برای نبودن در دگر . . .

جا

صدای جیرجیرک

تک کلاغی برای تبرک

باد خنک و هوای ابری و گشنگی هم خدمتی‌ها

من هنوز توی پادگانم

                                                89.5.23              مرزن آباد پادگان شهید ادیبی

 

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد حاجی زاده

سلام میگن خدمت همش خاطرس اما ک... میگن خوشحال میشم بم سر بزنی در وبگاه خرس و نظرت رو درباره ی کارهام بگی فدات

مهرزاد

سلامت و پاینده باشی

انشرلی

دلم میخواست دخترها هم بتونن برن سربازی!! [نیشخند] البته نه به سخت گیری های پسرها!!

سپيده

سلام دوست عزیز بعد از یک سال دوری بروز کردم ممنون میشم به منم سر بزنی و نظر بدی[گل]

محمد

عاشقان عشق را بسیار بازیها دهید....

مریم پاییزی

درود بر شما دوست عزیز همیشه خاطرات پادگان پسرارو دوست داشتم بروزم تو را من چشم در راهم[گل]

ساناز و بهنام

اگر کمتر به غير ممکن عقيده مند باشيم خيلي کارها خواهيم کرد

ساناز و بهنام

اگر کمتر به غير ممکن عقيده مند باشيم خيلي کارها خواهيم کرد

بابا لنگ دراز

واقعا قلم جالبی داری به بهترین شکل ممکن خدمت یا همون اجباری رو توصیف کردی ایشالا زودتر تمومش می کنی [چشمک][نیشخند]

شهرزاد

جالب بود.ولی باید بگم وقتی داشتم میخوندمش نمیدونم چرا دلم برات سوخت[نیشخند]